تبليغاتX
امید صالح زاده و گل شب بو!!!!
بعضی وقتا اونقدر آدما از کردشون پشیمون می شن که به ای کاش ای کاش میفتن.

 به هر دری زدم به هر دین و مذهبی رجوع کردم که بتونم یجوری ذره ای طرز فکر کسی رو که یک زمانی دوست داشتنمون دو طرفه بود و سر بی مهری من و بی عاطفه گیم از دستم رفته عوض بشه که اونقدر بد بودم که سزاوار بدترینهام.از هرکسی که این مطلب رو می خونه خواهش می کنم برای اینکه بدستش بیارم و دوباره بتونم لبخند اونکسی که دوسش دارم رو ببینمش برام دعا کنید.

معشوقۀ ما از نظر غیر نهان است

هر جا که شدم پرتو سیمای تو دیدم

مست می عشقت نکند میل به غلمان

گر لذّتی از عاشقی و عشق بدانی

اندیشۀ فکرت دل هر کس نتواند


ز مهر او بود در کعبه گر با طوف خرسندم

ز شوق موی او باشد اگر زنّار بربندم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 3:4 توسط امید صالح زاده |

اول از همه برايت آرزو مي كنم كه عاشق شوي،
 و اگر هستي ، كسي هم به تو عشق بورزد،
  و اگر اينگونه نيست ، تنهاييت كوتاه باشد،
   و پس از تنهاييت ، نفرت از كسي نيابي.

آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد...
 اما اگر پيش آمد ، بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.

برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي،
 از جمله دوستان بد و ناپايدار...
 برخي نادوست و برخي دوستدار...
  كه دست كم يكي در ميانشان بي ترديد مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگي بدين گونه است،
برايت آرزومندم كه دشمن نيز داشته باشي...
 نه كم و نه زياد . . . درست به اندازه،
 تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهند،
  كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد...
   تا كه زياده به خود غره نشوي.

و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي ، نه خيلي غير ضروري...
 تا در لحظات سخت،
  وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است،
   همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سرپا نگاه دارد.

همچنين برايت آرزومندم صبور باشي،
 نه با كساني كه اشتباهات كوچك مي كنند...
 چون اين كار ساده اي است،
  بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير مي كنند...
  و با كاربرد درست صبوريت براي ديگران نمونه شوي.

اميدوارم اگر جوان هستي،
 خيلي به تعجيل رسيده نشوي . . .
 و اگر رسيده اي ، به جوان نمايي اصرار نورزي ،
                                                    و اگر پيري تسليم نااميدي نشوي . . .
چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد و لازم است
بگذاريم در ما جريان يابد.

به علاوه اميدوارم پول داشته باشي ، زيرا در عمل به آن نيازمندي . . .
 و سالي يكبار پولت را جلو رويت بگذاري و بگويي:
  « اين مال من است » ،
   فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!

و در پايان ، اگر مرد باشي ، آرزومندم زن خوبي داشته باشي . . .
 و اگر زن باشي شوهر خوبي داشته باشي ،
  كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان ،
   باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو آغاز كنيد . . .

اگر همه اين ها كه گفتم برايت فراهم شد ،
 ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم . . .

                                           دوستدار تو امید.

+ نوشته شده در جمعه دهم تیر 1390ساعت 0:6 توسط امید صالح زاده |

گر از عشق تو شد نام و نشانم

ترحّم کن به حال ناتوانم

به لب آمد ز سودای تو جانم

بیا ساقی بده رطل گرانم

سفاک الله من کاس دهاقی

مرگ من روزی فرا خواهد رسید :
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور

مرگ من روزی فرا خواهد رسید:
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایه ی زامروزها، دیروزها

دیدگانم همچو دالانهای تار
گونه هایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد

می خزند آرام روی دفترم
دستهایم فارغ از افسون شعر
یاد می آرم که در دستان من
روزگاری شعله می زد خون شعر

خاک می خواند مرا هر دم به خویش
می رسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل بروی گور غمناکم نهند

بعد من ناگه به یکسو می روند
پرده های تیرهء دنیای من
چشمهای ناشناسی می خزند
روی کاغذها و دفترهای من

در اتاق کوچکم پا می نهد
بعد من، با یاد من بیگانه ای
در بر آئینه می ماند بجای
تارموئی، نقش دستی، شانه ای

می رهم از خویش و می مانم ز خویش
هر چه بر جا مانده ویران می شود
روح من چون بادبان قایقی
در افقها دور و پیدا می شود

می شتابند از پی هم بی شکیب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه ای
خیره می ماند بچشم راهها

لیک دیگر پیکر سرد مرا
می فشارد خاک دامنگیر خاک!
بی تو، دور از ضربه های قلب تو
قلب من می پوسد آنجا زیر خاک

بعدها نام مرا باران و باد
نرم می شویند از رخسار سنگ
گور من گمنام می ماند به راه
فارغ از افسانه های نام و ننگ

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 17:44 توسط امید صالح زاده |